بيچاره من
فكر كنم با شرايطي كه پيش ميره وقتي به دنيا ميام يه بچهي روان نژند باشم. چرا چون منه بدبخت بچه يه خبرنگارم كه از صبح تا شب با آدماي زبون نفهم سرو كله ميزنه. مطمئنم اين شرايط كاري رو منم تاثير ميزاره بي برو برگرد. بيچاره بابام كه داره تحملش ميكنه.تصميم گرفتم اگه ماماني كارشو عوض نكنه نيام. جونمو از سره راه كه پيدا نكردم گيره اين جور آدما بيفتم. ...
نویسنده :
مريم
14:24

